تبلیغات متنی
آزمون علوم پایه دامپزشکی
ماسک سه لایه
Hookah Shisha Tobacco
خرید از چین
قیمت لوله
اینترفایل|فروشگاه فایل
انجام پروژه متلب
لوازم یدکی ال ۹۰
مرکز الکترونیک طهران
خرید دریل مگنت
فروشگاه محصولات بهداشتی
مجسمه برنجی کوچک شاهمرادی
Barabas Ropa de hombre
خرید سیسیکم
ساندویچ پانل
دفتر مهاجرتی
خرید iptv
ای توپی پوزیشنر
خرید سیسیکم
روغن خراطین
قیمت لوله استیل
تجهیز صنعت
پرورش افکار

سایت برتر

سایت برتر

پرورش افکار

تا سه، چهار سال پیش یک شکست‌خورده به‌ حساب می‌آمدم. یک شکست‌ خورده‌ی قهار. در کمتر موردی بود که موفقیت‌های پی‌درپی داشته باشم. بااینکه یک‌جور اعتیاد به خواندن کتاب و شرکت در دوره‌های موفقیت داشتم ولی همیشه تعداد شکست‌هایم بیشتر از موفقیت‌هایم بود.

هر بار که به یکی از اهدافم می‌رسیدم به خودم افتخار می‌کردم و یک ماه بعد دوباره یک ناکامی. با درآمدی که به‌زور فقط به کرایه ماشین و ناهارم می‌رسید. (گاهی وقت‌ها به دلیل شرکت در دوره‌ها حتی به پول ناهار هم نمی‌رسید.) همیشه در حال غر زدن بودم. به این نتیجه رسیده بودم که خدای بزرگ و مهربان من را دوست ندارد و کاریش نمی‌توان کرد.

اوضاع هر روز داشت بدتر می‌شد. هم اوضاع مالی و هم اوضاع درسی در دانشگاه؛ درسی که اصلاً به آن علاقه‌ای نداشتم. هرروز بااحساسی بدتر از دیروز به دانشگاه و سرکار می‌رفتم. بدترین موضوع این‌که هنوز خدمت سربازی را هم پیش رو داشتم. هر جوری حساب می‌کردم قرار بود در بهترین حالت یک زندگی متوسط رو به پایین داشته باشم.

 منبع :  https://parvaresheafkar.com/

 

موضوع :
برچسب ها : ,
امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
+ نوشته شده در سه شنبه 5 اسفند 1399ساعت 3:42 توسط احمد | تعداد بازديد : 99 | |